سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران























Mystery

کاش کسی یاد معلم ها می داد :

اول مهر شغل پدر‌ها را نپرسند ؛

وقتی هنوز احترام به همه‌ی شغل ها را و افتخار به همه‌ی پدر‌ها را یاد دانش آموزانشان نداده‌اندحالا قصه ی چشمان یتیمی که نم می‌خورد ، بماند !!


نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 94/10/14ساعت 5:52 عصر توسط نظرات ( ) |

" خداوندا " 

برگ در هنگام زوال می افتد و میوه به هنگام کمال 
اگر قرار بر رفتن است میوه ام گردان و بعد ببر

" بارالها "
زمین تنگ است و آسمان دلتنگ 
بر من خرده نگیر اگر نالانم...
من هنوز رسم عاشقی نمی دانم

" خداوندا " 
کمکم کن پیمانی را که در طوفان با تو بستم, در آرامش فراموش نکنم و در طوفان های زندگی با " خدا" باشم نه ناخدا

" بارالها "
به دل نگیر اگر گاهی "زبانم " ازشکرت باز می ایستد
تقصیری ندارد 
قاصر است کم میآورد دربرابر بزرگی ات....
لکنت می گیرد واژه هایم در برابرت!
در دلم اما همیشه
ذکر خیرت جاریست
من برای بندگی تو هزار و یک دلیل می خواهم 
ممنونم که بی چون و چرا برایم " خدایی " میکنی....
امکان ندارد که کسی 
 چراغی برای دیگران 
 روشن کند و خودش
  در تاریکی بماند... 

 خدایا : پنجره ای برای 
تماشا و حنجره ای برای 
 صدا زدن ندارم ، 
امیدم به توست ، 
پس بی آنکه 
  نامم را بپرسی و 
  دفترهای دیروزم را 
  ورق بزنى، رحمتت را بر همه کسانیکه 
 برایم عزیزند جاری کن

نوشته شده در یادداشت ثابت - شنبه 94/9/22ساعت 10:12 عصر توسط نظرات ( ) |

آرام تر قدم بردار زینبم،

آرامتر عزیز دل بردار قدم هایت را آهسته تر بردار.

فدای آن قدم هایت شوم، شتاب مکن، آرامتر قدم بردار.

بگذار بر تک تک قدم های آبله دیده ات بوسه زنم.

بگذار به بوسه هایم از پایت خار بچینم.

عزیز دل حسین آرامتر قدم بردار.

خسته راهی، همراه ساربان شدن را می دانم. همراهت بوده ام و صدای سیلی و سنگ و تازیانه را می شنیده ام.

دست ندارم که به یاری ات بشتابم.

دستان بریده و تن از سر جدایم مجال شتاب گرفتن در یاری ات را از من گرفت.

تو نیز شتاب نکن. آرامتر قدم بردار. آرامتر قدم بردار که این صحرا را من می شناسم.

از صبح اولین روز که جام را دو تایی سر می کشیدیم

و بلی به حضرت ازلی می گفتیم، تک تک شن های این بیابان را می شناسم.

بیا آرامتر قدم بردار تا بگویم کجا چه شد.

اینجا بود که بردار زاده مان قاسم که هر وقت یاد حسن را می کردیم سراغش می رفتیم زمین افتاد.

شرمنده بود.

شرمندگی اش داغ بر دلم می گذاشت.

اینجا سر قاسم را در بغل گرفتم.

آنطرف تر  عبدالله به خاک افتاد.

قدم هایت را آهسته تر بردار. بیا اینجا. یادت که هست خواهرم.

روی دیدن تو را نداشتم. آخر جگرگوشه هایت اینجا بود که از زین به زمین افتادند.

نیامدی. ولی از گوشه خیمه که نظاره می کردی. خوب می شناسمت خواهر. خوب می شناسمت. شرم آن داشتی که گریه ات ناراحتم کند. رنجم دهد.

آخر حسینت فدای تو شود زینبــــــم.

پس چرا اینجا که علی اکبرم به خاک افتاد، بی محابا و عقاب سان، گویی قبل از آنکه من برسم وا اما گفتی و بر سر نعشش نشستی، نگفتی حسینت ویران می شود؟

خواهر نه اینکه رنجیده باشم ولی سوختم.

درون خود به هم ریختم. کمرم شکست.

خواهر کمی اینجا تامل کن. کمی بنشین.

بنشین باهم بر نعش علی اکبر مویه کنیم. من تک مصرع بخوانم و تو دو بیتی.

اصلا تو غزل بخوان. تو که عشق را شرمنده میکنی غزل خوان تری.

غزل هایت را آنگاه که سر در گودی قتلگاه می گذاشتم شنیدم. به یاد دارم.

خواهرم آهسته تر قدم بردار. اینجا علی اصغرم را خوابانیده ام.

صدایت را که بشنود بیدار می شود. آب بخواهد چه کنم؟

عباسم نیست که آب بیاورد. تو را به خدا آنطرف تر مرو دیگر.

بروی من نیستم.

اصلا دیدی که چه شد که زمین افتادم؟

عباسم اگر بود، عباسم اگر سرپا بود، عباسم اگر

علمش می ایستاد من می ایستادم.

تا آخر تا قیام قیامت. ولی خواهر، عباسمان را آنجا... آنجا ... نپرس

خواهر. عباسم را نتوانستم بیابم.

آرامتر برو ببین می توانی پیدایش کنی؟

دنبال قد و قامت رشید مگرد.

عباسم را تکه تکه کردند.

نتوانستم   بهخیمه بیاورمش.

تو برو شاید که به احترام تو برخیزد.

عباس که تو را می دانی چگونه دوست می داشت؟


نوشته شده در یادداشت ثابت - شنبه 94/9/22ساعت 9:56 عصر توسط نظرات ( ) |

برداری...

برادری به تعداد نیست


به وفاداریست


یوسف دوازده برادر داشت


و حسین تنها عباس را

 

.............................................................

 

 

....

دلم مست و لبم مست و سرم مست


بخون ای دل که صبرم رفته از دست


بخونی ای دل محرم اومد از راه


بخون اجر تو با عباس بی دست

----------------------------------------------------------------

?

 

...

زینب جان!


شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما


بی حسین شدن تو بود وشرمنده تر آنکه


تو بی حسین شدی وما حسینی نشدیم


ایام سوگواری سید وسالارشهیدان تسلیت باد

،،،،،،،، ،،،،،،،،،،،،  ،،،،،،،،،،،، ،،،،،،،،،،، ،،،،،،،،،،،،،، ،،،،،،،،،،،،،، ،،،،،،،،،،،،

?

 

محرم...

محرم شد از غم نگاهم گرفت


به سوزانترین اشک، آهم گرفت


شکست در گلو بغض سوزان من  و


عطر حسین روح و جانم گرفت


السّلام علیک یا ابا عبد الله

***************************************

محرم...

نام زینب در شئون زندگی گل می کند


در دل عشاق ایجاد تحول میکند


مهدی زهرا که خود رمز توسل با خداست


در مقام ذکر با زینب توسل می کند

++++++++++++++++++++++++++++++++

 

گریه جانسوز حضرت زینب

 اشعار بیوفایی دنیا و گریه جانسوز زینب علیه السّلام ..... ص : 104

  امام حسین علیه السّلام در گوشهای نشست به اصلاح شمشیرش پرداخت و در این وقت این اشعار را خواند:

یا دهر افّ لک من خلیل کم لک بالاشراق و الاصیل 

من طالب و صاحب قتیل و الدّهر لا یقنع بالبدیل 

و انّما الامر الی الجلیل و کلّ حیّ سالک سبیل 

ما اقرب الوعد الی الرّحیل الی جنان و الی مقیل 

«ای روزگار! اف بر دوستی تو، چقدر در شب و روز، دوستان و هواخواهان را کشتی، و بین دوستان جدایی افکندی، و در عین حال روزگار به افراد جایگزین آنها قناعت نکند، به هر حال امور به سوی خدای بزرگ بازگردد، و هر زنده سرانجام این راه را میپیماید، زمان کوچیدن از دنیا چقدر نزدیک شده که به سوی بهشت و یا به سوی غیر بهشت است.»

حضرت زینب علیهما السّلام وقتی که این اشعار را از برادر شنید، عرض کرد:

غمنامه کربلا، ص: 105

(1) «برادرم! این کلام کسی است که یقین به کشته شدن دارد.»

امام حسین علیه السّلام فرمود: «آری ای خواهرم!» زینب علیهما السّلام فرمود: «ای وای بر من که برادرم حسین علیه السّلام کشتن خود را به من خبر دهد!» گریه سایر بانوان حرم بلند شد، آنها از شدّت غم، گریبان خود را چاک میزدند، و بر صورت خود سیلی میزدند، و حضرت ام کلثوم علیها السّلام فریاد میزد:

وا محمّداه! وا علیّاه!، وا امّاه! وا فاطمتاه! وا حسناه! وا حسیناه! وا ضیعتاه بعدک یا ابا عبد اللّه، ای وای ای رسول خدا! ای وای ای علی! ای وای ای مادر جان! ای فاطمه! ای وای ای حسن، ای وای ای حسین! چه قدر مصیبت شما بعد از تو ای حسین، ضایعه جانسوز و جبران ناپذیر است.

امام حسین علیه السّلام او را تسلیت داد و فرمود: «ای خواهرم خاطرات را به تسلیت الهی، تسلّی بده، چرا که ساکنان آسمانها و زمین همه میمیرند، همه خلایق نابود میشوند و کسی باقی نمیماند.»

سپس فرمود: «ای خواهرم امّ کلثوم! و ای زینب و ای رقیّه، و ای فاطمه و ای رباب! متوجّه باشید، هر گاه کشته شدم، به خاطر عزای من گریبانتان را چاک نزنید، و صورت خود را نخراشید و گفتار بیهوده به زبان نیاورید.»

و در روایت دیگر آمده: هنگامی که زینب علیها السّلام اشعار امام حسین علیه السّلام را شنید، در محلّی جدای از برادر، کنار بانوان حرم بود، سر برهنه و دامن کشان سراسیمه به سوی برادرش حسین علیه السّلام آمد، تا به بالین برادر رسید و گفت: «آه! چه مصیبت جانسوزی! ای کاش مرگ به زندگی من خاتمه میداد، مادرم زهرا علیها السلام و پدرم علی علیه السّلام و برادرم 

غمنامه کربلا، ص: 106

حسن علیه السّلام همه پاک سرشت رخت از این جهان بربستهاند، ای یادگار گذشتگان و پناه بازماندگان تنها تو ماندهای، و امید ما به تو است.»

(1) امام حسین علیه السّلام به او توجّه کرد و فرمود: «خواهرم مراقب باش که شیطان بردباری و تحمّلت را از دستت نگیرد.»

زینب علیها السّلام عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت! و جانم به فدایت آیا راستی به همین زودی کشته میشوی؟! امام حسین علیه السّلام در حالی که گریه گلویش را گرفته و سرشک اشک از چشمانش سرازیر بود فرمود:

هیهات هیهات لو ترک القطا لیلا لنام، هیهات 

! اگر مرغ قطارها شود، شب در آشیانه خود میخوابد.

زینب علیها السلام عرض کرد: «ای وای! تو با ظلم و ستم کشته میشوی، چنین حادثهای قلبم را جریحهدار و ریش ریش کند، و مرا سخت در فشار قرار دهد.» سپس زینب علیها السلام از شدّت ناراحتی دست بر گریبان نمود و آن را چاک زد، آنگاه بیهوش بر زمین افتاد.

امام حسین علیه السّلام برخاست و آب بر چهره زینب علیها السلام ریخت تا او به هوش آمد، سپس او را آنچه میتوانست تسلّی خاطر داد، وفات پدر و جدّش (صلوات خدا بر همه آنها باد) را به یاد او افکند تا آرام بگیرد.

ممکن است یکی از انگیزههای امام حسین علیه السّلام درآوردن زن و بچهاش به کربلا این باشد که اگر امام علیها السّلام آنها را در حجاز میگذاشت، یزید ملعون مأموران خود را برای به اسارت گرفتن آنها به حجاز میفرستاد، و آنها را آزار میداد تا از شهادت و جهاد حسین علیه السّلام جلوگیری نماید، و گرفتاری زنان در دست یزید باعث محرومیّت حسین علیه السّلام از مقام سعادت شهادت گردد.

غمنامه کربلا، ص: 107

===================================================

?

 

تعبیر خواب ام الفضل

 تعبیر خواب امّ الفضل ..... ص : 39

  امّ الفضل «2» همسر عبّاس عموی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم «3» گوید: قبل از ولادت 

__________________________________________________

(1). در نسخه دیگر لهوف آمده: پس از ولادت امام حسین (ع) جبرئیل با هزار فرشته به حضور پیامبر (ص) آمدند و تبریک گفتند، فاطمه (س) نوزاد را نزد پیامبر (ص) آورد، پیامبر (ص) خرسند شد و نام او را حسین (ع) گذاشت 

(2). لبابه دختر حارث هلالی، مشهور به امّ الفضل همسر عبّاس عموی پیامبر (ص) بود، از عبّاس دارای هفت فرزند شد، او در مکّه بعد از خدیجه (س) مسلمان شد، پیامبر (ص) به خانه او رفت و آمد داشت و هنگام قیلوله (قبل از ظهر) در خانه او میخوابید، این بانوی ارجمند در سال 30 هجری از دنیا رفت 

(3). عبّاس از بزرگان قریش، و صاحب منصب سقایت حاجّ بود، قبل از هجرت، مسلمان شد، در مکّه اسلام خود را از روی تقیّه مخفی میداشت. سرانجام در سال 32 هجری در مدینه از دنیا رفت غمنامه کربلا، ص: 40

امام حسین علیه السّلام در عالم خواب دیدم پارهای از گوشت بدن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم از بدن او جدا گردید و بر روی دامن من نهاده شد، (1) به حضور رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم رفتم و خوابم را گفتم و تعبیر آن را خواستم، فرمود: «ای امّ الفضل خواب نیکی دیدی اگر از خوابهای راست باشد به زودی از فاطمه علیهما السّلام پسری متولّد میشود، آن را به تو میدهم تا شیرش بدهی.»

امّ الفضل میگوید همان گونه که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم تعبیر کرده بود، همان طور شد که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم پس از تولّد حسین علیه السّلام، او را به من داد، و در آغوش گرفتم.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

...

عشق یعنی آتش افروخته


عشق یعنی خیمه های سوخته


عشق یعنی حاجی بیت الحرام


دل بریدن ها وحج ناتمام


عشق یعنی غربت نور دوعین


عشق یعنی گریه برقبر حسین


عشق را گویم فقط در یک کلام


یا اباالفضل وحسین و والسلام

############################################


اتوبوس....

سم، کارمند عادی یک شرکت کوچک است. روزی او به خاطر کارهای اضافه بسیار دیر به ایستگاه اتوبوس رسید.

او که بسیار خسته بود به خودش گفت: تا اتوبوس بیاید، کمی بخوابم. بیست دقیقه بعد، اتوبوس آمد. این اتوبوس دو طبقه بود. سم وقتی دید در طبقه دوم کسی نیست بسیار خوشحال شد و گفت: آه می توانم دراز بکشم و کمی بخوابم.



او سوار اتوبوس شد و در حالی است که به طبقه دوم می رفت، پیرمردی که کنار در اتوبوس نشسته بود به او گفت: بالا نرو، بسیار خطرناک است.




سم ایستاد. از قیاقه جدی پیرمرد دریافت که او دروغ نمی گوید. نیمه شب بود و حتما پیرمرد چیز خطرناکی دیده بود. سم قبول کرد و در انتهای اتوبوس جایی پیدا کرد. با این که جایش کمی ناراحت بود اما به نظرش امنیت از هر چیزی مهم تر بود.




او روز بعد هم دیر به خانه برمی گشت و سوار همان اتوبوس شد و از این که پیرمرد دیشبی همان جا نشسته بود متعجب شد. پیرمرد با دیدن او گفت: پسرم بالا نرو، بسیار خطرناک است. سم در پایین پله ها به بالا نگاه کرد، بسیار مخوف به نظر می رسید. دوباره در انتهای اتوبوس جای پیدا کرد و نشست. شب سوم هم سوار همان اتوبوس شد، پیرمرد باز هم در اتوبوس بود. این بار سم چیزی نگفت و در انتهای اتوبوس نشست. همان موقع پسر دیگری سوار اتوبوس شد و داشت به طبقه دوم می رفت که پیرمرد به او گفت: پسرم بالا نرو، خطرناک است. پسر پرسید: چرا؟ پیرمرد گفت: مگر نمی بینی؟ طبقه دوم راننده ندارد! پسر در حالی که بلند می خندید به طبقه بالا رفت و به راحتی دراز کشید و خوابید.


نوشته شده در یادداشت ثابت - دوشنبه 94/8/26ساعت 9:36 عصر توسط نظرات ( ) |

شیطان از بعضی کارها خوشحال میشود و از بعضی کارهای دیگر ناراحت.

از بعضی کار ها آنقد ناراحت میشود که جز گریه کار دیگری از دست او ساخته نیست.

آن ملعون در چند چیز گریه میکند از جمله:

1-وقتی مومنی مومن دیگر را ملاقات نماید و بر او سلام کند اینجا ابلیس از ناراحتی گریه میکند و میگوید: وای برمن این دونفر از هم جدا نمی گردنند مگر اینکه خداوند هردو را می آمرزد و داخل بهشت می نماید و رحمات من در گمراهی آنان از بین می رود.

در تاریخ آمده : اول کسی که سلام کرد و شیطان را به گریه انداخت حضرت آدم علیه السلام بود وقتی خدا روح در او دمید و به ملائکه سلام کرد و آن ها هم جواب اورا دادند. خداوند به او خطاب نمود که: این سنتی شد در میان فرزندان تو تا روز قیامت شیطان از این کار گریه کرد.

2-وقتی کسی برای رضای خدا ازدواج کند و با عیال حلال و شرعی خود همبستر شود و سپس غسل کند شیطان از ناراحتی گریه میکند و میگوید:وای بر من این بنده برای رضای خدا و بقای نسل خود و برای فراوانی (لا اله اله الله) گویان با عیال خود نزدیکی کرد و بعد از ان غسل نمود و خود را پاک و پاکیزه کرد دستور خدا را اطاعت نمود و خداهم آن ها را آمرزید و از گناهان آنان در گذشت.

(اول کسی غسل کرد و شیطان را به گریه انداخت حضرت ادم علیه السلام  بود.)وقتی اوبه زمین امد با همسر خود هم بستر شد وغسل نمود.

3.وقتی کسی عطسه کند وبعداز ان بگویید:(الحمدلله رب العالمین)شیطان از ناراحتی گریه می کند و نیز اول کسی که عطسه کردو بعد از ان (الحمدلله)گفت ادم ابوابشر علیه السلام بود.

4. زید شحام می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:

وقتی انسان در برابر خدای خود سجده کند وان راطول دهد شیطان از ناراحتی فریادش بلند می شود وبه کناری می رود شروع به گریه می کند و می گوید:وای برمن این بنده خدا چگونه او رااطاعت می کند و در مقابل او به خاک می افتد در حالی که من اورا معصیت نمودم و به ادم سجده نکردم.


نوشته شده در یادداشت ثابت - دوشنبه 94/8/26ساعت 3:43 عصر توسط نظرات ( ) |

قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت